پرش به محتوا

مقالات و بینش‌ها · جایگاه و تمایز

مشتری شما را می‌شناسد؛ چرا انتخابتان نمی‌کند؟

شناخته‌شدن با به‌یادآمدن، وارد گزینه‌های جدی شدن، ترجیح داده شدن و خرید شدن یکی نیست. قبل از تبلیغ بیشتر، محل واقعی افت را پیدا کنید.

دگرین · ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ · 13 دقیقه مطالعه

به‌روزرسانی: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵

چند حجم سنگی دیده می‌شوند اما فقط بخشی وارد مسیر باریک انتخاب شده‌اند

بخش بزرگی از مشتریان هدف نام برند را می‌شناسند، در شبکه‌های اجتماعی دیده می‌شوید و سایت بازدید دارد. اما سهم فروش انتظار را برآورده نمی‌کند. جمله جلسه این است: اگر مردم ما را می‌شناسند، چرا نمی‌خرند؟ پاسخ سریع معمولاً تبلیغات بیشتر، تمایز قوی‌تر یا اعتماد ناکافی است. هیچ‌کدام هنوز از خود آن جمله نتیجه نمی‌شوند.

کانتار میان آگاهی با کمک، آگاهی بدون کمک، برجستگی در موقعیت نیاز و در نظر گرفتن برای خرید تفاوت می‌گذارد. شناختن نام با قرار دادن برند در گزینه‌های قابل بررسی یکی نیست. [۱] برای مثال فرض کنید هشتاد درصد مشتریان هدف نام برند را می‌شناسند اما فقط بیست‌وپنج درصد آن را هنگام خرید جزو گزینه‌های جدی می‌دانند. این اعداد فقط برای توضیح تفاوت دو شاخص‌اند و معیار مبنای بازار، داده کانتار یا آستانه تصمیم نیستند.

«مردم ما را می‌شناسند اما نمی‌خرند» تشخیص نیست. نام یک فاصله است که باید محل آن پیدا شود. آگاهی با بررسی به‌عنوان گزینه یکی نیست، بررسی به‌عنوان گزینه با ترجیح یکی نیست، و ترجیح با انتخاب یکی نیست.

شناخت با به‌یادآمدن در لحظه نیاز یکی نیست

ممکن است مشتری نام را کاملاً بشناسد، اما وقتی مسئله مشخصی پیش می‌آید برند به ذهنش نیاید. ادبیات دسترس‌پذیری ذهنی به پیوند برند با موقعیت‌هایی اشاره می‌کند که خرید را فعال می‌کنند. ممکن است مشکل کمبود شناخت نباشد؛ مشتری نمی‌داند چه زمانی باید به شما فکر کند.

به‌یادآمدن هم با وارد شدن به گزینه‌های جدی یکی نیست. مشتری می‌تواند بگوید آن‌ها را می‌شناسم ولی برای ما مناسب نیستند، خیلی گران‌اند، یا فقط با شرکت‌های بزرگ کار می‌کنند. مفهوم مجموعه گزینه‌های مورد بررسی (consideration set) همین تفاوت را نشان می‌دهد: مشتری همه گزینه‌های موجود را با یک شدت بررسی نمی‌کند. [۳][۴][۵] شناخته‌شدن فقط اجازه ورود احتمالی می‌دهد.

چارچوب دگرین: از شناخت بالا تا تشخیص فاصله انتخاب

در دگرین، جمله «مردم ما را می‌شناسند ولی انتخابمان نمی‌کنند؛ پس به آگاهی، تمایز یا اعتماد بیشتری نیاز داریم» نقطه پایان تحلیل نیست. نقطه شروع است.

مسیر تشخیص:

نشانه: آگاهی از برند یا آشنایی نسبتاً بالاست اما فروش / انتخاب کمتر از انتظار است.

ادعای مسئله: مردم ما را می‌شناسند ولی انتخابمان نمی‌کنند؛ پس به آگاهی / تمایز / اعتماد بیشتری نیاز داریم.

شواهد: آگاهی، یادآوری مبتنی بر نیاز / حضور ذهن (Salience)، بررسی به‌عنوان گزینه، ترجیح، برد و باخت، انتخاب واقعی، معیارهای مشتری، گزینه‌های جایگزین، دسترس‌پذیری و اصطکاک خرید.

فرضیه‌های جایگزین: فاصله ممکن است در یادآوری در موقعیت نیاز، تناسب، بررسی به‌عنوان گزینه، تمایز / معیارها، اعتماد / شواهد پشتیبان، ارزش / قیمت، دسترس‌پذیری، اصطکاک خرید یا اجرای فروش باشد.

اهمیت: اگر محل فاصله اشتباه تشخیص داده شود، ممکن است بودجه روی آگاهی یا برندینگ خرج شود در حالی که گلوگاه جای دیگری است. ممکن است هزینه رسانه، جایگاه‌یابی، تمایز، پیشنهاد، شواهد پشتیبان / اعتماد، قیمت‌گذاری، توزیع یا فرایند فروش اشتباه انتخاب شود. اهمیت اینجا با اهمیت یک تفاوت برای مشتری یکی نیست.

سطح اطمینان: چه شواهد داریم که فاصله واقعاً در مرحله‌ای است که تصور می‌کنیم؟

تصمیم: مشخص کردن محل فاصله و انتخاب مداخله متناسب، یا پژوهش بیشتر اگر محل فاصله هنوز روشن نیست.

نقشه فاصله شناخت تا انتخاب

بعد از چارچوب اصلی، محل فاصله را روی این نقشه پیدا کنید.

شناخت → یادآوری در موقعیت خرید → بررسی جدی → ترجیح → امکان خرید → انتخاب

این نقشه ابزار تشخیصی موضوعی است، نه چارچوب عمومی دگرین و نه قیف علمی جهان‌شمول رفتار مشتری. پژوهش حتی درباره اینکه مجموعه گزینه‌ها همیشه مرحله ثابت تصمیم باشد اتفاق‌نظر کامل ندارد. [۳] نوع دسته بازار و موقعیت خرید می‌تواند مسیر را تغییر دهد. بررسی به‌عنوان گزینه همیشه مرحله اجباری همه انتخاب‌ها نیست.

شش مسئله متفاوت می‌تواند پشت جمله واحد «می‌شناسند ولی نمی‌خرند» باشد: پیوند ضعیف با موقعیت خرید؛ برداشت از تناسب یا جایگاه؛ باخت در معیار انتخاب؛ قیمت پذیرفته‌نشده؛ خرید سخت؛ یا اصطکاک قراردادی پس از انتخاب. اعتماد کم است، قیمت بالاست، تمایز نداریم، آگاهی کم است — هیچ‌کدام صرفاً از فروش پایین نتیجه نمی‌شوند. هرکدام فرضیه است تا شواهد مشتری / رفتاری آن را تقویت کند.

ممکن است برای چیز اشتباهی شناخته شوید

برند ممکن است کاملاً شناخته‌شده باشد اما تداعی اصلی‌اش چیزی باشد که امروز برای رشد لازم نیست: هنوز ارزان شناخته شود در حالی که می‌خواهد در بخش بالاتر رقابت کند، یا برای خدمت قدیمی مشهور باشد.

آشنایی: مشتری برند را می‌شناسد. معنا / تداعی: مشتری فکر می‌کند برند برای چه نیاز، مشتری یا موقعیتی مناسب است. تناسب: مشتری برند را برای وضعیت خرید خودش مناسب می‌داند یا نه. ممکن است آشنایی بالا باشد ولی معنا اشتباه یا تناسب پایین باشد. افزایش آگاهی عمومی حتی می‌تواند همان تداعی اشتباه را تقویت کند.

تحلیل‌های کانتار نشان می‌دهد برجستگی ذهنی اهمیت دارد، اما برای بسیاری از برندهای در حال رشد تنها عامل نبوده و معناداری و تفاوت ادراک‌شده هم نقش داشته‌اند؛ برندهای بزرگی با وجود برجستگی بالا سهم از دست داده‌اند. داده مشاهده‌ای است و رابطه علّی ساده ثابت نمی‌کند. حضور ذهن (Salience) ممکن است مهم باشد، اما حضور ذهن به‌تنهایی شرط کافی جهان‌شمول برای رشد نیست. [۲]

تمایز هم تنها پاسخ نیست. تفاوت ممکن است برای مشتری مهم نباشد، باور نشود، یا رقیب در معیار مهم‌تری برنده شود. «رقیب برند قوی‌تری دارد» هم هنوز تشخیص نیست تا باز شود: بیشتر شناخته می‌شد، زودتر به ذهن می‌آمد، اعتماد بیشتری داشت، پیشنهاد مرتبط‌تری داشت، یا در دسترس‌تر بود؟

اگر مسئله این است که یک ویژگی مثبت هنوز دلیل انتخاب نیست، آن سؤال مالک صفحه دیگری است. چرا «کیفیت بالا» به‌تنهایی تمایز نیست؟

شاخص‌ها را با هم یکی نکنید

آگاهی: آیا برند را می‌شناسد؟ یادآوری مبتنی بر نیاز / حضور ذهن: آیا در موقعیت خرید مناسب به ذهن می‌آید؟ بررسی به‌عنوان گزینه: آیا برند یکی از گزینه‌های جدی است؟ ترجیح: آیا در مقایسه به برند وزن بیشتری می‌دهد؟ انتخاب: آیا واقعاً انتخاب / خرید اتفاق می‌افتد؟

این شاخص‌ها یک زنجیره علّی قطعی نیستند. اگر آگاهی بالا رود، حتماً بررسی به‌عنوان گزینه بالا نمی‌رود.

آنچه مشتری می‌گوید با آنچه انتخاب می‌کند یکی نیست

شاخص‌های مبتنی بر نظرسنجی مثل آگاهی، بررسی به‌عنوان گزینه، قصد خرید و ترجیح اظهاری با خرید واقعی، برد و باخت، رفتار فروش و استفاده یکی نیستند. هیچ‌کدام ذاتاً برتر نیست. هرکدام سؤال متفاوتی را پاسخ می‌دهد.

«می‌گوید ما را می‌شناسد» با «در موقعیت واقعی ما را انتخاب می‌کند» یکی نیست. فروش پایین هم به‌تنهایی ترجیح پایین را ثابت نمی‌کند.

یک نشانه، سه تشخیص

شناخت بالا چه چیزی را ثابت می‌کند و چه چیزی را نه؟

این جدول ادعا را از شواهد جدا می‌کند. تخته شواهد دگرین نیست.

گزاره

شناخت برند و در نظر گرفتن آن برای خرید معیارهای متفاوتی هستند

وضعیت

سنجش بازار

گزاره

مشتری ممکن است فقط بخشی از گزینه‌های موجود را جدی بررسی کند

وضعیت

پژوهش انتخاب

گزاره

شناخت عمومی با به‌یادآمدن در موقعیت نیاز یکسان نیست

وضعیت

پژوهش و سنجش برند

گزاره

برجستگی ذهنی به‌تنهایی برای رشد همه برندها کافی است

وضعیت

ادعای بیش از شواهد

گزاره

اگر مشتری ما را می‌شناسد ولی نمی‌خرد، مشکل حتماً تمایز است

وضعیت

فرضیه

گزاره

ورود به گزینه‌های جدی، انتخاب نهایی را تضمین می‌کند

وضعیت

پشتیبانی نمی‌شود

گزاره

افت میان شناخت و فروش می‌تواند در چند نقطه متفاوت ایجاد شود

وضعیت

استنتاج تشخیصی

گزاره

تبلیغات بیشتر لزوماً فاصله شناخت تا انتخاب را کاهش می‌دهد

وضعیت

فرضیه وابسته به علت

تخته شواهد دگرین: آیا واقعاً مشکل ما آگاهی است؟

فرض کنید ادعای تیم این باشد:

«برند شناخته‌شده است اما انتخاب نمی‌شود؛ پس باید آگاهی را بیشتر کنیم.»

این مثال فرضی است.

بخش تخته شواهد

ادعا

وضعیت فرضی

برای افزایش انتخاب باید آگاهی بیشتری بسازیم

بخش تخته شواهد

واقعیت تأییدشده

وضعیت فرضی

بخش قابل‌توجهی از مشتریان هدف نام برند را می‌شناسند

بخش تخته شواهد

شواهد موافق

وضعیت فرضی

در بعضی موقعیت‌های خرید برند به‌ندرت به ذهن می‌آید و دسترسی به مخاطب واجدشرایط در بخش هدف محدود است

بخش تخته شواهد

شواهد مخالف / متناقض

وضعیت فرضی

برند وارد مجموعه بررسی می‌شود اما در معیارهای مهم به رقیب می‌بازد یا اصطکاک خرید بالاست

بخش تخته شواهد

فرضیه‌های جایگزین

وضعیت فرضی

تناسب، تمایز، اعتماد، قیمت / ارزش، دسترس‌پذیری، اصطکاک خرید یا اجرای فروش

بخش تخته شواهد

آنچه هنوز نمی‌دانیم

وضعیت فرضی

افت اصلی بین آگاهی→یادآوری، یادآوری→بررسی به‌عنوان گزینه، بررسی به‌عنوان گزینه→ترجیح یا ترجیح→انتخاب است؟

بخش تخته شواهد

اهمیت

وضعیت فرضی

نسبت‌دادن اشتباه باعث می‌شود بودجه بیشتری صرف آگاهی شود درحالی‌که گلوگاه جای دیگری است

بخش تخته شواهد

سطح اطمینان

وضعیت فرضی

متوسط تا زمانی که شاخص‌های برند با شواهد مشتری / رفتاری کنار هم دیده شوند

بخش تخته شواهد

تصمیم بعدی

وضعیت فرضی

فاصله را بین مراحل نقشه اندازه‌گیری و دلیل حذف یا باخت را با شواهد مشتری بررسی کنیم

این تخته نمی‌گوید آگاهی کافی است. می‌پرسد آیا آگاهی واقعاً گلوگاه بعدی رشد یا انتخاب است یا نه.

تخته شواهد دگرین برای آزمودن یک ادعا تصمیمی در برابر شواهد موافق، شواهد متناقض، مجهولات و فرضیه‌های جایگزین است.

اطمینان کافی، نه قطعیت کامل

اصل دگرین این است: اطمینان کافی، نه قطعیت کامل.

اطمینان پایین: فقط شاخص آگاهی و نتیجه فروش داریم و وسط مسیر را نمی‌بینیم.

اطمینان متوسط: شاخص‌های برند به‌علاوه مصاحبه مشتری / برد و باخت و سیگنال‌های رقابتی داریم.

اطمینان بالاتر: شاخص‌های نظرسنجی، شواهد رفتاری و استدلال مشتری تقریباً روی یک محل فاصله هم‌جهت‌اند.

این سطح‌ها مقیاس علمی اعتبارسنجی‌شده نیستند. زبان تصمیم دگرین‌اند.

محل فاصله، مسیر بعدی را عوض می‌کند

این‌ها پیامد تشخیص‌اند، نه نسخه قطعی. توصیه باید از محل فاصله بیاید.

یافته

مشتری برند را نمی‌شناسد

مسیر بررسی / مداخله

آگاهی / دسترسی ممکن است واقعاً مسئله باشد

یافته

برند شناخته می‌شود اما در موقعیت نیاز به ذهن نمی‌آید

مسیر بررسی / مداخله

تداعی نیاز / حضور ذهن را بررسی کنید

یافته

به ذهن می‌آید اما وارد گزینه‌های جدی نمی‌شود

مسیر بررسی / مداخله

تناسب / جایگاه‌یابی / برداشت از واجدشرایط بودن

یافته

وارد فهرست نهایی می‌شود اما ترجیح داده نمی‌شود

مسیر بررسی / مداخله

معیارهای مشتری / ارزش / تمایز / اعتماد / قیمت

یافته

ترجیح داده می‌شود اما خرید دشوار است

مسیر بررسی / مداخله

دسترس‌پذیری / فرایند / قرارداد / اصطکاک

یافته

مشتری انتخاب می‌کند اما معامله نهایی نمی‌شود

مسیر بررسی / مداخله

فروش / تبدیل عملیاتی را بررسی کنید

یافته

شاخص‌ها می‌گویند فاصله وجود دارد ولی شواهد رفتاری تأیید نمی‌کند

مسیر بررسی / مداخله

مسئله سنجش / تعریف را بررسی کنید

داده برد و باخت از حدس داخلی مهم‌تر است

دلیل باخت ثبت‌شده فروشنده هنوز ادعای داخلی است تا شواهد مشتری آن را تقویت کند. فروش ممکن است بنویسد به‌خاطر قیمت باختیم؛ مشتری بگوید قیمت قابل قبول بود، نمونه مشابه در صنعت ما ندیدیم. اولی به قیمت اشاره می‌کند، دومی به مدرک و ریسک.

دلیل باخت ثبت‌شده در CRM یک سابقه داخلی است. توضیح مشتری یک سیگنال مشتری است. رفتار مشاهده‌شده / انتخاب واقعی یک سیگنال رفتاری است. هیچ‌کدام به‌تنهایی حقیقت کامل نیست. تطبیق چندمنبعی بهتر از تکیه بر یک منبع است.

اگر شناخت بالاست تبلیغات را متوقف نکنید؛ فقط مشخص کنید قرار است کدام فاصله را کاهش دهید: شناخت، یادآوری مرتبط، بررسی جدی، ترجیح یا امکان خرید. آگاهی بالا به‌معنی قطع تبلیغات نیست. ممکن است تبلیغات هنوز برای یادآوری، تناسب، معنا یا بررسی به‌عنوان گزینه نقش داشته باشد. اما مداخله باید به فاصله واقعی متصل باشد.

وقتی برند وارد گزینه‌های جدی می‌شود اما در مقایسه نهایی می‌بازد، قدم بعدی شناخت معیارهای انتخاب واقعی است. مشتری واقعاً بر چه اساسی بین شما و رقبا انتخاب می‌کند؟

اگر فقط یک چیز از این مقاله به خاطر بسپارید

«ما را می‌شناسند اما انتخاب نمی‌کنند» هنوز تشخیص نیست. ابتدا مشخص کنید فاصله میان آگاهی، یادآوری در موقعیت نیاز، بررسی به‌عنوان گزینه، ترجیح، امکان خرید یا انتخاب کجاست. فقط بعد از پیدا کردن محل فاصله می‌توان فهمید مسئله آگاهی است، جایگاه‌یابی، ارزش، اعتماد، دسترس‌پذیری، اصطکاک یا چیز دیگری.

سه سؤال دگرین

  1. مشتری فقط نام ما را می‌شناسد یا هنگام نیاز مشخص هم به یاد ما می‌افتد؟
  2. اگر ما را می‌شناسد اما جدی بررسی نمی‌کند، دقیقاً چه برداشتی باعث حذف ما می‌شود؟
  3. اگر وارد مقایسه می‌شویم اما انتخاب نمی‌شویم، در کدام معیار واقعی خرید به رقیب می‌بازیم؟
شروع ارزیابی

یادداشت روش و منابع

چارچوب «از شناخت بالا تا تشخیص فاصله انتخاب» روش تحلیلی دگرین برای حرکت از نشانه و ادعای مسئله به شواهد، فرضیه‌های جایگزین، اهمیت، سطح اطمینان و تصمیم است؛ نه ادعای یک مدل علمی جهان‌شمول.

نقشه فاصله شناخت تا انتخاب ابزار تشخیصی موضوعی این مقاله است و قیف علمی ثابت یا مسیر جهان‌شمول سفر مشتری نیست. آگاهی، حضور ذهن و شاخص‌های بررسی به‌عنوان گزینه سؤال‌های متفاوتی را پاسخ می‌دهند. بررسی به‌عنوان گزینه نباید به‌عنوان مرحله اجباری همه فرایندهای انتخاب فرض شود؛ Horowitz و Louviere هشدار می‌دهند فرایند دومرحله‌ای را نباید ساختار اجباری همه تصمیم‌ها فرض کرد.

تفکیک آگاهی، یادآوری مبتنی بر نیاز، در نظر گرفتن برند، قصد خرید و خرید واقعی از چارچوب سنجش کانتار آمده است. تحلیل کانتار درباره برجستگی ذهنی مشاهده‌ای است و رابطه علّی ساده از آن استخراج نشده. شاخص‌های اظهاری و رفتار واقعی یکی نیستند.

سطح‌های اطمینان زبان تصمیم دگرین‌اند، نه مقیاس علمی اعتبارسنجی‌شده.

  1. 1. Martha Espley. Choosing the Right Metrics for Brand Growth. Kantar
  2. 2. Nigel Hollis. Brands Need to Build More Than Just Salience to Grow. Kantar
  3. 3. Horowitz & Louviere. What Is the Role of Consideration Sets in Choice Modeling?. International Journal of Research in Marketing. 1995
  4. 4. Hauser. Consideration-set Heuristics. Journal of Business Research. 2014
  5. 5. Vroomen, Franses & van Nierop. Modeling Consideration Sets and Brand Choice Using Artificial Neural Networks. European Journal of Operational Research. 2004

اگر می‌خواهید این موضوع را یک مرحله جلوتر ببرید

  1. 1. مشتری واقعاً بر چه اساسی بین شما و رقبا انتخاب می‌کند؟

مقالات مرتبط